نامی نامی ، تا این لحظه: 10 سال و 6 ماه و 4 روز سن داره

شاهزاده ی من * نامی *

نامی 3 ماه و 12 روزه عشق منه!

سلام پسر مامان دیروز خاله آزی و عرفان اومدند خونمون و یه کلاه نقابدار زرد ناز برات آوردند.مرسییییییییییییییی امروز هم من و مامانی و پسری رفتیم آرایشگاه و حسابی خوشگل کردم آخه فردا شب دوستهامو(اکیپ خاله ترانه اینا)دعوت کردم شام هتل چمران برای سور به دنیا اومدن نامی جونم. نامی من تا الان کلی آغو آغو میکنه! خنده های صدادار خیلی شیریرن میکنه! مامان نهال رو کاملا میشناسه و با چشم دنبال میکنه (بابا رضا و بابایی و مامانی رو هم میشناسه)! وقتی براش فلوت و ویلون میزنم با دقت گوش میکنه! عاشق کلیپ های شاد و رنگیه! کارتون تماشا میکنه! تازگی ها جیغ میزنه! آب دهانش سرازیره! روی سینه که میزارمش خودشو به جلو میبره البته اگه دستمو پشت ...
3 خرداد 1391

بدون عنوان

سلام نامی جونم دیروز عصر پسرکم وقت آتلیه داشت و با بابا رضا رفتیم آتلیه سوژه.همین که نزدیکای رسیدن شدیم پسر تپلی ما خوابش برد اونم چه خوابی!خلاصه هر کاری کردیم بیدار نشد که نشد .آب زدیم به صورتش .ترومپت و اژدها و کلیدشم هر چی سروصدا کردند شازده طلا بیدار نشد!!!!!!خلاصه قرار شد امروز صبح دوباره بریم.بابایی هم ساعت 10 اومد دنبالمون و رفتیم پیش آقای سلیمانی و این دفعه نامی خوب همکاری کرد ولی بعد از چند تا عکس خسته شد آخه پسرکم هنوز خیلی کوچیکه! نسرین جون دوست مامانی هم از امریکا برای نامی خان دو تا لباس سرهمی و تیشرت خیلی خوشگل فرستادند.مرسییییییییییییییییییی دوست دارم عشق کوچولوی نازمممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممم ...
31 ارديبهشت 1391

بدون عنوان

             مامان مهربون و دوست داشتنی ام. تو بهترینی! ممنونم بابت همه عشقی که به ما داری!دوستت داریم.   ...
24 ارديبهشت 1391

نامی جونم سه ماهه میشود

سلام وروجکم                                           عزیزم 3 ماهگیت مبارک مرسی خدای مهربون به خاطر پسر گلی که بهم دادی. روزبه جون هم برای شما یه کلاه جینگیلی و ماشین کنترلی و قاشق بامزه هدیه فرستادند.مرسییییییی ...
24 ارديبهشت 1391

بدون عنوان

سلام عزیزدلم دیروز با مامانی برای چکاب 3 ماهگیت رفتیم پیش خانم دکتر منیری.همه چیز عالی بود مثل خودت پسررررر گلم.ماشالله وزنت هم 6 کیلو شده و نسبت به ماه پیش 1کیلو و دویست گرم اضافه کرده بودی.آفرین!!!خانم دکتر هم کلی هندونه زیر بغلم گذاشت که چه مامان خوبی و کلی تشویق و سپاس گزاری!!!!!منم کلی کیف کردم!!!!!!!! قبلشم با خاله آزی رفتیم خونه مامان بزرگ .بابابزگ به نامی من میگه قند عسل و گفتند که بریم پارک کنار خونه شون تا با نامی عکس بگیرند که قند عسل خوابید!خاله نسرین هم که فهمید نامی طلایی اومده سریع اومد پیشمون.بعد از دکتر هم رفتیم خونه مامانی . بابایی و مامانی هم همش بغل و بازی و بوس . دوست دارم عسلکممممممممممممممممممممممممممممممممممم...
20 ارديبهشت 1391

بدون عنوان

سلام پسر قشنگم عزیز دلم این روزها تلویزیون نگاه میکنه!دیروز کارتون نمو داشتیم با هم نگاه میکردیم بعد من نامی طلایی رو میچرخوندم تا تلویزیون رو نبینه اون وقت پسرکم گریهههههههههههه میکرد و دست و پا میزد که برگردونمش که ببینه!!!!!!!! وقتی گریه میکنه کلمه (ماما)رو تقریبا میشه بین گریه ش فهمید.کلی با هم بازی میکنیم.عاشق اینه که باهاش حرف بزنیم و گردن و دل کوچولوشو بوس بوسی کنیم کلیییییییییی میخنده!  اجزای بدن رو هم به فارسی و هم انگلیسی براش میگفتم .با تعجب به دهانم نگاه میکرد و صدای عجیب غریب درمی آورد.الهی قربونت بشم باهوشکم! بابارضا هم وقتی میاد خونه کلی با پسر کوچولش بازی میکنه و با هم میخندند .از سر کار هم زنگ میزنه و گوشی رو می...
18 ارديبهشت 1391

بدون عنوان

سلام پسر کوچولوی خودم نامی باهوشم عاشق اینه که تو بغل بخوابه!وقتی که خوابش هنوز عمیق نشده زیر چشمی یه نگاهی به اطراف میندازه و اگه من یا بابا رضا پیشش نباشیم میزنه زیر گریه موش موشکم مامانی و بابایی هم که اگه یه روز نامی طلایی رو نبینند دلشون کلی براش تنگ میشه و برای پسر گلی یه لباس لی خیلی خوشگل از دبنهامز خریدند.مرسیییییییییی خلاصه همه خیلییییییی دوست دارند عزیزکم. زن عمو فریبا هم میگفت روزبه هر بچه ای رو که میبینه میگه الان نامی این اندازه شده؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ دایی سینا هم هر وقت زنگ میزنه خونه شون اول حال آقا نامی خان رو میپرسه و مرتب هم به خودمون اس ام اس میزنه ! مامان بزرگ خودم و بی بی و ... هم که روزانه احوالتو میپرسن !  ...
7 ارديبهشت 1391