نامی نامی ، تا این لحظه: 10 سال و 6 ماه و 4 روز سن داره

شاهزاده ی من * نامی *

نامی فندقکم

سلام پسر نازم نامی جونم چند روزه که مثل همیشه نیستی و نق میزنی و بد آرومی و میخوای همش بغلت کنم و پیشت باشم .فکر کنم به خاطر دندونت باشه خوشگلم ! کاشکی زودتر دندون کوچولوت دربیاد تا راحت بشی مامانی! از غذا خوردنت هم که سوپ و زرده تخم مرغ رو خوب نمیخوری! عاشق ماست و ّابمیوه هستی و همین که اینارو خوب میخوری یه کم خیالمو راحتتر کرده! سرسری و دست دسی میکنی فندقکم! لب های نازتو ورمیچینی و صداهای بامزه درمیاری قربونت برم عسلم! خیلی بامزه و شیرین تر شدی عاشقتم و بدون یه لحظه هم نمیتونم بدون پسر نازم زندگی کنم ! ...
9 مهر 1391

نامی و روزهای اول پاییز

سلام فندقم تابستون گرم و آفتابی تموم شد و پاییز هزار رنگ اومد. امیدوارم پر باران و پربرکت باشه. دیروز با مامانی و بابایی رفتیم آتلیه babyphotoface .کارهاشو که توی سایتش دیده بوده خوشم اومده بود.ساعت ٤ وقت داشتیم.پسرکم هم صبح زود بیدار شد و حسابی بازی کرد و هر کاری کرده ٥ دقیقه هم نخوابید! حالا هرروز حداقل یک ساعتی ظهرها میخوابه ولی دیروز اصلا!!! وقتی که رفتیم اولش کلی خندیدی و چند تا عکس گرفتی ولی بعدش خوابت گرفت! شیر خوردی و یک ساعت تو بغلم خوابیدی.  شانس آوردیم که به کس دیگه ای وقت نداده بودند وگرنه باید یه روز دیگه میرفتیم. خلاصه بعد از بیدار شدن از خواب ناز دوباره شروع کردیم به عکس گرفتن . وقتی بغلمون بودی میخندیدی و بازی میکردی...
4 مهر 1391

پنجمین سالگرد پیوندمون

سلام عزیز مامان امروز پنجمین سالگرد ازدواجمون بود خیلی خوشبختم که رضا ی خوبم رو دارم خیلی خوشحالم که نامی کوچولومو دارم عاشقتونممممممممممممممممممممممممممممممممممممممم مرسی خدا جونم   ...
28 شهريور 1391

نامی ملوسکم 7 ماهه میشود!

سلام پسر خوشگلم عزیزکم خیلی دوست دارم! این روزها حسابی کارهای جدید میکنی و منم ذذذذذذذذذذذوق که پسر کوچولوم داره بزرگ میشه! اوا اینکه برای چکاب 7 ماهگی رفتیم پیش دکتر غواصیه . وزن نامی طلایی 8 کیلو 400 گرم شده بود و اقای دکتر راضی بود .بعد دکتر جون گفت که این آقا پسر میتونه بشینه منم گفتم نه! ولی خیلی هم نگرانم که چرا تا الان خودش تنها نمیشینه و از این حرفها.دکتر گفت که عجیبه !!! تا بزارید ببینم چه جوریه .منم پسرکمو گذاشتم روی تخت که یهو خودش بدون کمک نشست!!!  خلاصه دکتر جون هم هاج و واج !!!!!!! از کارهای جدید پسرم اینکه همش در حال پوف کردنه!!! دددد   بابابابابابا    مممممممم  رو هم میگه. قربون...
26 شهريور 1391

نامی و اولین بابابابا

سلام پسر شیطونم عزیزم دیگه حسابی شیطون و با نمک شدی! چهارشنبه داشتیم با هم بازی میکردیم که یه دفعه گفتی بابابابابا !!! وااااااااااای نمیدونی چه قدر ذوق زده شده بودم مامان طلا!!!!! سریع دوربینو برداشتم و ازت فیلم گرفتم.قربونت برم میخواستی وقتی داشتی میگفتی یه دفعه وسط هاش یادت میرفت و من برات تکرار میکردم و فندقکم دوباره میگفت .فدات شم!!! وقتی هم بابا رضا اومد براش گفتی و زضا جونم کلی کلی کلی خوشحال شد .به مامانی و بابایی هم زنگ زدم که نامی جونم گفته بابابابابا !!!!!! عاااشققققققققتممممممممممممممممممممممممممممممممممم ...
11 شهريور 1391

نامی جونم شش ماهه میشود

سلام فرشته کوچولوی نازم عزیز دلم 6 ماهگیت مبارک عاشقتم فسقلی .الان تو بغلم نشستی و کم کم داره حوصله ت سر میره .دوست داری همش باهات بازی کنیم و حرف بزنیم .پسر نازم هم غش غش میخندی و دلبری میکنی شیرینکم. یکشنبه صبح ساعت 7 بهت استامینفن دادم و زنگ زدم به بابایی که ساعت 8:30 بیاد دنبالمون و بریم واکسن 6 ماهگیتو بزنیم. اول چکاب کامل و  که وزنت شده بود 8 کیلو 50 گرم .آفرین گل گلکم و  همه چیزت عالی بود بعدم قطره فلج اطفال خوردی که یه قیافه بامزه گرفتی که خانمه کلی خندید و گفت چه پسر شیطون و بامزه ای دارید!!!!!الهی بمیرم که واکسن هپاتیت رو تو ران راستت و واکسن سه گانه رو تو ران چپ تپلیت زدند و کلی گریه کردی! عزیزمممممممممممممممممممم...
6 شهريور 1391

5 ماهگی و اولین غذای نامی طلایی

سلام پسر قشنگم عزیزکم 5 ماهگیت مبارک.خیلی شیرین و بامزه شدی پسرکم! برای چکاپ ه ماهگیت رفتیم پیش خانم دکتر منیری و وزنت 7350 شده بود .هوراااااااااااااااااااا .خانم دکتر گفت برات غذا شروع کنم اول لعاب برنج بعد فرنی و سرلاک برنج .واااااااااااای کلی خوشحال شدم .همش منتظر بودم که زودتر غذا بهت بدم! و نگران که بد غذا نباشی.اولین روز 5 ماهگیت برات لعاب برنج درست کردم و وقتی اولین قاشق رو خوردی قیافت خیلی بامزه شد و کلی تعجب تو صورتت موج میزد و برای قاشق بعدی صبر نمیکردی!!!!!!! فردا هم بابا رضا بهت غذا داد و کلی کیف میکنیم با پسر مموشم!!!! مامانی و بابایی هم کلی ذوق میکنند از غذا خوردن نامی طلایی.بابایی هم یه دیگ کوچولوی مسی برات خریده که توش ...
28 تير 1391

نامی عزیزم

سلام پسر خوشگلم عزیزکم دیروز برای اولین بار شست پاتو خوردی !!!!!!!!!پای کوچولوتو میاوردی بالا و با کمک دستت میخودی!خیلی بامزه میشی ملوسکمممممم!!! این روزا هم وقتی میزارمت روی زمین هی دور خودت میچرخی!ولی هنوز علاقه ای به غلت زدن نداری!کلا دوست نداری رو به سینه بخوابی و زودی برمیگردی رو کمر!زیاد دست و پا میزنی گل گلی! کتاب هایی روهم که مامانی برات خریده برات  مخصوص نوزادهای 3 تا 6 ماه رو هم هرروز با هم تمرین میکنیم. تا من رو میبینی خودتو لوس میکنی  و میخندی و دست و پا میزنی که بیام پیشت و بوس و بغلت کنم.شیطون من. بابا رضا که میاد خونه دیگه نگو یه ذوقی میکنه و بلند بلند میخندی!!!!بابا رضا هم زودی بغلت میکنه و کلی بوسسسس! ه...
21 تير 1391