تولد 2 سالگی نامی کوچکم عشقم


لطفاً کلمه عبور اختصاصی برای دسترسی به این مطلب را وارد نمائید

دوست های خوبم رمز قبلی اگه نداشتید پیغام بزارید لطفااا


[ سه شنبه 13 اسفند 1392 ] [ 1:14 ] [ نهال ]
[موضوع : ]

[ ]

یه شب پر از سورپراز ( تولد خودم )


لطفاً کلمه عبور اختصاصی برای دسترسی به این مطلب را وارد نمائید



[ چهارشنبه 2 بهمن 1392 ] [ 3:02 ] [ نهال ]
[موضوع : ]

[ ]

نامی جونم 23 ماهه میشود

 

سلام پسرکم

عزیز دلم خیلی خیلی خوشمزه صحبت میکنی مامانی!!واااااااااااااااااااااااای دوست دارم قورتت بدم !!!

مهربون و باهوش و اجتماعی هستی و خلاصه یه پسر عشقولکی به تمام معناااااااااااااااااااا

برای اولین بار رفتیم ارایشگاه تخصصی کودک لبخند.  محیط خوبی داشت .کادر خوش اخلاق و باحوصله اب بودند. هرچند نامی جونمم خیلی خوب بود و سی دی بارنی رو هم باخودش برد و وقتی عمو ارایشگر داشت موهاشو کوتاه میکرد براش توضیح میداد بارنی کلاه بازی پله و.... خلاصه کلی طرفدار پیدا کردی و جایزه گرفتی! قررربونت برم ممممن!

و حساابی هم این ماه مریض بودی . اول ویروس بدجنسی که اسهال و استفراغ و... خلاصه داغونت کرد. بعدشم سرماخوردگی .الهی بمیرمممم که هیچ وقت مریض نشی عسلکممممم

کلاسهای توت فرنگی هم به خوبی ادامه داره و پسری همچنان علاقه مند میره !

کلی هم برف بازی کردی و به قول خودت برف ( ام ) کردی

باورم نمیشه داری ٢ ساله میشی عزیز دلممممممممممممم و من از داشتنت بی اندازه خوشحالم و خدا رو شکر میکنم. وقتی که بوسم میکنی بغلم میکنی و میگی مامان دودت دارم . واااااااااااااااااااااااااااای بهتر از این لذت هم چیزی در دنیا هست؟!!!

عااااااااااااااااااااااشق لحظه لحظه با تو بودنمممممممممممممم

 2

1

6

2

9

2

5

9

4

[ دوشنبه 30 دی 1392 ] [ 19:52 ] [ نهال ]
[موضوع : ]

[ ]

نامی جونم 22 ماهه میشود

سلام پسر زمستونی من

این روزهااا حسابی دنبال پیدا کردن کلاس مناسب سنت بودم.میخواستم بیشتر با بازی باشه و با بچه های همسن خودت ارتباط داشته باشیو به دلایل خودم دوست ندارم فعلا مهد بزارمت خلاصه بعد از کلی تحقیق و ... رفتیم و محیط کلوپ توت فرنگی رو دیدیم . نامی طلا که سریع با همه دوست شد و رفت توی اتاق بازی!!!!از محیط و برخوردشون خوشم اومد و پسررررررررررم به طور رسمی از اول دی به مدرسه رفت! کلاس هاش 2 روز در هفته 1شنبه ( بازی با رنگ- شناخت اعضای بدن - قصه گویی) و 3شنبه (ماسه بازی - شناخت اعضای خانواده - شخصیت پردازی) از ساعت 4 تا 7 اتوی کلاس 3 تا پسر و 1 دختر هستید و نامی خان از همه شیطون ترررررر تشریف دارن!!! امروزمم برف بارید. هورررررررررررررررررا!!! نامی حتی فرصت نداد لباس تنش کنم و دستکش هاشو از هم جدا کنم . کلی برف بازی کردیم و نامی خوشگلم همش در حال برف خوردن بود!!!!! عاشششششششششقتمممممممممممممممممممممممممممممممم

4

7

8

2

4

[ پنجشنبه 12 دی 1392 ] [ 0:54 ] [ نهال ]
[موضوع : ]

[ ]

نامی جونم در 20و 21 ماهگی


لطفاً کلمه عبور اختصاصی برای دسترسی به این مطلب را وارد نمائید

همون رمز قبلی دوستای خوبم



ادامه مطلب

[ جمعه 22 آذر 1392 ] [ 14:28 ] [ نهال ]
[موضوع : ]

[ ]

سفرنامه مشهد نامی خان


لطفاً کلمه عبور اختصاصی برای دسترسی به این مطلب را وارد نمائید

سلام. دوستهای خوبم همون رمز قبلی. اگه رمز خواستید پیغام بزارید لطفا



ادامه مطلب

[ جمعه 3 آبان 1392 ] [ 1:52 ] [ نهال ]
[موضوع : ]

[ ]

نامی جونم 19 ماهه میشود

سلام پسر بامزه من

این روزااااا حسابی شیرین زبونی میکنی و همه رو حسابی عاشق خودت کردی !!!! این مدت کلی بهمون خوش گذشت اون اینکه مامان بزرگ (مامان بابا رضا) چند روزی اومد خونه مون و نامی جونم کلی با مامان بزرگش بازی میکرد و میرفت تو بغلشون میخوابید و اسباب بازیهاشو میاورد و نشون میداد و خلاصه شبها به زوررررررر میخوابید و میخواست تا آخرین لحظه که انرژی داره بازی کنه. با مامان بزرگ و عمه همه و عمه فریده  یه روز رفتیم شاهچراغ. اقا نامی هم که دید همه خانم ها چادر پوشیدند و نماز میخونند به زور چادر از سرم در میاورد و سر خودش میکرد و شروع میکرد به نماز خوندن!!!  خلاصه دیگه تو خونه هم همین کارو میکنه و میگه ابباه!!! روز آخر هم با مامان بزرگ و عمه هما رفتیم  ترمینال کلی با مامان بزرگش اتوبوس نگاه کرد و سوار شد و بابای کرد و بوس فرستاد. حالا بهش میگیم نامی مامان بزرگ کو؟ میگه : مامان اتو بعدم بای بای میکنه و بوس میفرسته !!!!!!!

15 شهریور رفتیم تولد ارسام جون که کللللللللللللللللی نامی کیف کرد و بهمون خوش گذشت. لیلا جون هم خیلی زحمت کشیده بود ومثل همیشه با سلیقه و عالی همه کارا رو ترتیب داده بود. نامی کلی رقصید و کیک فوت کرد و هر کی هم که دست نمیزد  بهش میگفت دست دست و تا دست نمیزد دست از سرش بر نمیداشت . 

خلاصه عاااااشقتم پسررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررر

یه شب هم با عمه موژگان و پردیس جون و پگاه جون و عمو فرید و عمع هما و خاله مهسا و مامانی رفتیم پارک بعثت. واااااااااای که چه قدر نامی بازی کرد . بعدم یه بلال خوشمزه خوردیم و دیگه همه چیز عالیه عالی شد. هفته بعدشم پردیس و پگاه از صبح اومدند خونه مون دیگه نامی نمیدونی چه قدر خوشحال بود و  دست دوتاییشونو گرفته بود و میبرد تو اتاقش تمام اسباب بازیها  کتابهاشو آورده بود وسط اتاق و خلاصه حسابی کیف میکرد و خیلی بهش خوش گذشت!!!

4

8

8

6

7

4

1

7

5

6

6

7

8 

[ يکشنبه 7 مهر 1392 ] [ 9:18 ] [ نهال ]
[موضوع : ]

[ ]

عکسهای آتلیه 18 ماهگی نامی جونم


لطفاً کلمه عبور اختصاصی برای دسترسی به این مطلب را وارد نمائید

دوستهای خوبم همون رمز قبلی . اگه رمز خواستید پیغام بزارید



ادامه مطلب

[ سه شنبه 19 شهريور 1392 ] [ 2:23 ] [ نهال ]
[موضوع : ]

[ ]

نامی جونم 18 ماهه میشود

سلام پسر مامان

خوشگلم 18 ماهگیت مبارکقلب

جونم برات بگه که حسابی شیطون و بامزه شدی و هر کلمه ای که میگیم رو تقریبا میگی یا آهنگشو میزنی که من دیگه حسابی ذوق و کیف میکنم شیرین زبونم

22 رفتیم با مامانی و واکسن 18 ماهگیتو زدیم . یکی تو ران خوشملت  یکی تو بازو و قطره فلج اطفال. الهی من بمیرم که با چه ذوقی رفتی داخل و کلی با نی نی ها دست دادی. بعد که خواستن واکسن رو بزنن و من سفت تو بغلم گرفتمت که تکون نخوری واااااااااااای نمیدونی چه مامان مامانی راه انداختی منم که داغون! ولی زود آروم شدی پسر شجاع من. بعدش با مامانی بردیمت شهر بازی ستاره که راه بری و پای نازت کمتر درد بگیره . عصرم با بچه ها تو حیاط کلی بازی و بدو بدو که خدا رو شکر نتیجه داد و اذیت نشدی فقط آخر شب یه کم پات درد میکرد و میگفتی درد اوخ خ خ فدات بشم من . هر 4 ساعت بهت استامینفن دادم که تب نکنی و یه کم بدنت داغ بود. خدا رو شکر اینم تموم شد و رفت تا 6 سالگیت عزیز دلم

هفته پیش هم با 2 تا دوستای گل و عزیز نینی سایتیمون رفتیم ستاره . عرشیا جیگر و النا نانازی. عکس ها رو به دستم رسید میزارم حتما

مامانی و بابایی هم رفتند ترکیه ( کوشی اداسی) خیلی 10 روزی که نبودند دلمون براشون تنگ شد و خلاصه کلی سوغااااتی مثل همیشه برای من و نامی و رضا اوردند . مرررررررررررررسی 

این روزا نامی جونم اگه یه جاییش درد بگیره زود میاد و میگه درد وتا بوس و نازش نکنیم راضی نمیشه

غذاشو خوب نمیخورررررررره و همش دنبال بازیگوشیه!

تا صدای هواپیما میشنوه میدوه و میگه هوا بعدشم باید بغلش کنیم و بریم لب پنجره تا طلا طلا هواپیما رو ببینه!

عااشق جوجه ست!

کلمه هایی که میگه

آب

بابا

مامان

ماه

دفتر

ویلون ( اهنگشو میزنه!)

مو ( موز)

ام (غذا)

هوا(هواپیما)

دد (بیرون)

در

یخ

آینه

عمه

بی بی

آزی

لودا (لیدا)

م م (مریم)

تاب تاب عباااا

من

نون

امام ( حمام)

نی نی

یک دو سه

اگو (انگور)

جوجه

ببعی

پیشی

هاپو 

فعلا اینا رو یادم بود

وااااااااااااااااای عاشقتمممممممممممممممممممممممممم

قورتت میدم به خدا آخررررررررررررررررررررر

1

بقیه عکس ها رو ادامه مطلب میزارم دوستای خوبم 


ادامه مطلب

[ سه شنبه 29 مرداد 1392 ] [ 18:07 ] [ نهال ]
[موضوع : ]

[ ]

نامی جونم 17 ماهه میشود

سلام عزیزدلم

پسر طلا 17 ماهگیت مبارک عشقکم

این روزا من و پسر حسابی با هم سرگرمیم و از صبح بازی و نقاشی و آب بازی و عصر ها هم معمولا با بابا رضا میریم پارک .

جمعه نامی رو گذاشتیم پیش مامان اینا و من و رضا رفتیم سینما فیلم گذشته اصغر فرهادی. من خوشم اومد. بعدشم رفتیم شام بیرون و یه شب دو نفره عالی بود هر چند همش یه فکر نامی بودیم و میگفتیم اگه پسرک بود حالا این جوری میکرد و خلاصه جاش کلی خالی بود هر چند به گل گلی هم بد نگذشته بود چون با مامان و بابا رفته بود پارک تا ساعت 11 شب هم مونده بودند .تو پارک جشن بوده و نامی جونم کلی با بچه ها بازی کرده  و رقصیده بود . 

واااااااااااااای  مامانی نمیدونی چه قدر بامزه حرف میزنی  . آخر یه لقمه ت میکنم خوشگلم

کلمه هایی که جدید میگی

یخ

شین ( بشین )

نون

بی بی

ننا ( نعناع ) که خیلی دوست داری

د د  ( در بیار )

ام ( غذا)

عااااااااااااااشقتممممممممممممممممم

1

9

8

5 

[ دوشنبه 24 تير 1392 ] [ 16:17 ] [ نهال ]
[موضوع : ]

[ ]

صفحه قبل 1 2 3 4 5 6 7 ... 12 صفحه بعد