نامی نامی ، تا این لحظه: 10 سال و 6 ماه و 4 روز سن داره

شاهزاده ی من * نامی *

نامی جونم و اولین قدم هاش

سلام پسرکم نامی جونم در یک سال و دو ماه و بیست روزگی اولین قدم های نازنینشو روی زمین برداشت دیگه خودش برای چند ثانیه بدون کمک وایمیسه و دو سه تا قدم بر میداره و کلی میخنده و ذوق میکنه! قربونت برم من! با واکرش که حسابی تند تند میره !  دست و پا و دندون و مو رو میشناسه و وقتی به نامی طلایی میگیم نشونمون میده و تکرار میکنه! عااااااااااااااااااااشقم آبنبات( به قول خاله مهسا) خیلی خیلی خیلی خوب و مهربون و باهوشی مامان!  این ماه کلی مهمون داشتیم اول خاله مینا و نیکا خوشگلم اومدند شیراز و با هم کلی رفتیم بیرون . بعدشم خاله ندا و عمو مرتضی از رشت اومدند که خیلی خیلی خوش گذشت . حالا هم منتظر خاله لیلا و مامان و بابای مهربونش هست...
17 ارديبهشت 1392

روز مادر مبارک

مامان ناهید مهربونم  همه چیزم  عشقم روزت مبارک خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی زیااااااااااااااااااااد دوستت داریم  بدون تو نفسم میگیره تو این هیاهو رضا  نهال  نامی 
12 ارديبهشت 1392

مادر بودن یعنی ...

مادر بودن یعنی بوسیدن سر انگشتای کوچولو ی پسرک مادر بودن یعنی بوییدن عطر خوش زیر گلوش وقتی مثل یه فرشته خوابیده مادر بودن یعنی زمان های شگفت انگیز شیر خوردنش مادر بودن یعنی خندیدن های بی دلیلش مادر بودن یعنی نشون گرفتنت با انگشت خوشگلش تو یه جمع شلوغ و ماما گفتنش مادر بودن یعنی غرق شادی شدن از بغل کردنش مادر بودن یعنی دالی بازی مادر بودن یعنی  خراب شدن دنیا رو سرت وقتی صدای گریه شو میشنوی مادر بودن یعنی کم خوابی مادر بودن یعنی سرمست شدن از دیدنش مادر بودن یعنی دیدن لبخند شیرین وقتی از خواب بیدار میشه مادر بودن یعنی تاتی تاتی مادر بودن یعنی عاشق یه دندون سفید و خوشگل بشی مادر بودن یعنی منتظر همه لحظه های شروع با...
12 ارديبهشت 1392

نامی جونم 14 ماهه میشود

سلام شیطونکم نامی قشنگم حسابی شیطون و بامزه تر شدی  و دقیقا میشه احساس کرد که یه پسر بچه ی بلا هستی! قربون  اون فضولی های خوشمزه ت برم من عشششششششقم! خیلی خیلی خوش اخلاق و مهربون هستی مامانی! هر کسی برای اولین بار هم میبینتت عاشقت میشه خوشگلم. هنوز منتظرم که راه بری فندقم ! عاشق انواع جارو ها هستی جارو برقی  جارو شارژی جارو دستی و تی! فکر کنم آخرش هری پاتر بشی ! سی دی  و کارت های آموزشی باما رو هر روز با هم کار میکنیم و خیلی از کلمات رو باهاش تکرار میکنی باهوشکم! به هر چیزی که خوشت میاد میگی ( دوو دوو) مامان  بابا  می می ( شیر)  آب  گل  ماه  بده برو رو میگی ‍! وقتی شب ها...
5 ارديبهشت 1392

عید 92 و نامی کوچولوی من

           سال نو مبارک سلام پسر قشنگم نوروزتون مبارک .ان شالله که سال خیلی خیلی خیلی خوبی برای همه باشه. پر از سلامتی شادی و همه ی چیز های خوب.   امسال دومین عیدی بود که نامی جونم کنارمون بود و واقعاا از ته دلم خوشحال بودم و خدا رو شکر میکنم که پدرعزیز  مادر مهربون  همسر دوست داشتنی و پسرعشقولکی رو دارم که عاشقشونم  مهمون هامون روز 28 اسفند اومدند که بابابزرگ مامان بزرگ عمه لاله عمه فروغ و عمو علی نامی خان بودند و تا 6 فروردین هم پیشمون موندند. خاله سیمین اینا هم اومدند. پهار شنبه سوری رفتیم باغ با همه فامیل و کلللللللللی خوش گذشت . یه اتیش بزرگ درست کردیم و از روش پریدی...
22 فروردين 1392

تولد یک سالگی ناااااااااااااااامی خوشگلم

سلام پسر نازم تولدت مبارک عشق کوچولوی مهربون خوش اخلاق شیرینم یک سال خیلی خیلی خیلی شیرین با وجودت برام ساختی مامانی! عاشق لحظه لحظه با تو بودنم پسرکم! تولدت رو 2 روز زودتر برات گرفتیم 20 بهمن. از یک ماه زود تر دنبال تدارک  جشن تولد گل گلی بودم .همش از چند روز قبلش با بابا رضا میگفتیم پارسال این موقع چی کار میکردیم و کلی یاد سال پیش رو کردیم. طبق معمول زحمت هت گردن مامانی و بابایی بود و مامانی دو روز مرخصی گرفت و اومد اینجا تا من برم بیرون و خرید کنم. بادکنک ها رو هم با دایی سینا رفتیم گرفتیم. از جهار شنبه شروع کردیم با بابا رضا به تزیین خونه تا 3 صبح داشتیم بادکنک باد میکردیم . خلاصه جمعه رسید و اولین مهمونامون که بابایی و مامانی...
29 بهمن 1391