نامی نامی ، تا این لحظه 6 سال و 10 ماه و 6 روز سن دارد

شاهزاده ی من * نامی *

نامی جونم به خانه اسباب بازی میرود

سلام قند عسلمممم کاشکی این روزها دیرتر میگذشت مامان طلا! از بودن و بوسیدن و بوییدن و بغل کردنت سیر نمیشم شیرینکم! دیروز من و پسری رفتیم خانه اسباب بازی. مثل همیشه تا رفتیم به همه خندیدی و دوست شدی .اول همه جا رو با دقت نگاه کردم و به نظرم تمیز و مطمین اومد و بعدش خوشملکممم رفت به سمت سرسره و استخر توپ و... . خانم مربی که اونجا بود خیلی تعجب کرده بود و میگفت توی این سن ندیدم بچه ای به این خوبی با اسباب بازی ها بازی کنه و اعتماد به نفس داشته باشه! معلومه تو خونه خیلی خوب باهاش کار شده! منممممممممممم کلی خوشحال شدم و خستگی از تنم در رفت!!!!!!!! نمیدونم چه حسابیه که هر جا میریم سریع همه عاشقت میشن ! رفتیم توی مغازه فروشنده که یه دختر جوون بو...
13 دی 1391

نامی و آش دندونی

سلام فندقکم هفته پیش برای نامی جونم آش دندونی پختم. مامانی مامان بزرگ خاله نسرین خاله آزی خاله ندا و دایی عرفان هم بودند. یه کیک خوشمزه هم خاله آزی برامون آورد. پسرکم دیگه یاد گرفته و توپ پرت میکنه! بهش مگیم نامی فوت کن خیلی بامزه فوت میکنه قربونش برم! دستش رو به مبل تکیه میکنه و دوست داره بایسته! بابا رضا بابایی و مامانی رو که  میبینه میپره تو بغلشون ! به من خیلی بیشتر از قبل وابسته  ست و دوست داره همش پیشش باشم! خیلی خیلی خیلی عاشقتممممممممممممممممممممممممممممممممممم موشموشکم!   ...
11 دی 1391

نامی و اولین یلدا

سلام یلدا مبارککککککککککککککککککککککککککککککککککککککککک امسال با وجود پسرکم یلدا رنگ و بوی دیگه ای برامون داشت. پارسال شب یلدا سرویس خوابت رو آوردند عزیز دلم! امسال هم رفتیم خونه مامان بزرگ خودم که همه بودیم . تولد بابابزرگ هم بود. کلی همه با نامی جونم که خیلی دوسش دارن بازی و بغل و بوس . خوش گذشت ! بعدم رفتیم خونه بی بی اینا که عمه هما و دایی و خاله مهسا و دایی سینا اونجا بودند . بازم کلی خوش گذشت! دوست دارم پسر خوشگلممممممممممممممممممممممممممممممممم ...
4 دی 1391
1