شاهزاده ی من * نامی *

نامی و اولین بابابابا

سلام پسر شیطونم عزیزم دیگه حسابی شیطون و با نمک شدی! چهارشنبه داشتیم با هم بازی میکردیم که یه دفعه گفتی بابابابابا !!! وااااااااااای نمیدونی چه قدر ذوق زده شده بودم مامان طلا!!!!! سریع دوربینو برداشتم و ازت فیلم گرفتم.قربونت برم میخواستی وقتی داشتی میگفتی یه دفعه وسط هاش یادت میرفت و من برات تکرار میکردم و فندقکم دوباره میگفت .فدات شم!!! وقتی هم بابا رضا اومد براش گفتی و زضا جونم کلی کلی کلی خوشحال شد .به مامانی و بابایی هم زنگ زدم که نامی جونم گفته بابابابابا !!!!!! عاااشققققققققتممممممممممممممممممممممممممممممممممم ...
11 شهريور 1391

نامی جونم شش ماهه میشود

سلام فرشته کوچولوی نازم عزیز دلم 6 ماهگیت مبارک عاشقتم فسقلی .الان تو بغلم نشستی و کم کم داره حوصله ت سر میره .دوست داری همش باهات بازی کنیم و حرف بزنیم .پسر نازم هم غش غش میخندی و دلبری میکنی شیرینکم. یکشنبه صبح ساعت 7 بهت استامینفن دادم و زنگ زدم به بابایی که ساعت 8:30 بیاد دنبالمون و بریم واکسن 6 ماهگیتو بزنیم. اول چکاب کامل و  که وزنت شده بود 8 کیلو 50 گرم .آفرین گل گلکم و  همه چیزت عالی بود بعدم قطره فلج اطفال خوردی که یه قیافه بامزه گرفتی که خانمه کلی خندید و گفت چه پسر شیطون و بامزه ای دارید!!!!!الهی بمیرم که واکسن هپاتیت رو تو ران راستت و واکسن سه گانه رو تو ران چپ تپلیت زدند و کلی گریه کردی! عزیزمممممممممممممممممممم...
6 شهريور 1391

5 ماهگی و اولین غذای نامی طلایی

سلام پسر قشنگم عزیزکم 5 ماهگیت مبارک.خیلی شیرین و بامزه شدی پسرکم! برای چکاپ ه ماهگیت رفتیم پیش خانم دکتر منیری و وزنت 7350 شده بود .هوراااااااااااااااااااا .خانم دکتر گفت برات غذا شروع کنم اول لعاب برنج بعد فرنی و سرلاک برنج .واااااااااااای کلی خوشحال شدم .همش منتظر بودم که زودتر غذا بهت بدم! و نگران که بد غذا نباشی.اولین روز 5 ماهگیت برات لعاب برنج درست کردم و وقتی اولین قاشق رو خوردی قیافت خیلی بامزه شد و کلی تعجب تو صورتت موج میزد و برای قاشق بعدی صبر نمیکردی!!!!!!! فردا هم بابا رضا بهت غذا داد و کلی کیف میکنیم با پسر مموشم!!!! مامانی و بابایی هم کلی ذوق میکنند از غذا خوردن نامی طلایی.بابایی هم یه دیگ کوچولوی مسی برات خریده که توش ...
28 تير 1391

نامی عزیزم

سلام پسر خوشگلم عزیزکم دیروز برای اولین بار شست پاتو خوردی !!!!!!!!!پای کوچولوتو میاوردی بالا و با کمک دستت میخودی!خیلی بامزه میشی ملوسکمممممم!!! این روزا هم وقتی میزارمت روی زمین هی دور خودت میچرخی!ولی هنوز علاقه ای به غلت زدن نداری!کلا دوست نداری رو به سینه بخوابی و زودی برمیگردی رو کمر!زیاد دست و پا میزنی گل گلی! کتاب هایی روهم که مامانی برات خریده برات  مخصوص نوزادهای 3 تا 6 ماه رو هم هرروز با هم تمرین میکنیم. تا من رو میبینی خودتو لوس میکنی  و میخندی و دست و پا میزنی که بیام پیشت و بوس و بغلت کنم.شیطون من. بابا رضا که میاد خونه دیگه نگو یه ذوقی میکنه و بلند بلند میخندی!!!!بابا رضا هم زودی بغلت میکنه و کلی بوسسسس! ه...
21 تير 1391

نامی و اولین کافی شاب

سلام عشقکم دیشب پسرم برای اولین بار رفت کافی شاب!!!! با خاله غزال و خاله ساره(دوستهای من).خیلی خوش گذشت و کلی خندیدیم  پسر گلم هم مثل همیشه عالی بود. میز بغل دستمون هم دو تا مرغ عشق عاشق بودند که نامی جونم هرازگاهی یه جیغ خوشگل تقدیمشون میکرد! بعدشم برای پسرکم یه شلوارک جین خوشگل خریدم و شام هم از پیتزا شن گرفتیم و اومدیم خونه .بابا رضا هم دلش کلی برای پسری تنگ شده بود!!!! خیلی خیلی خیلی دوست دارم فسقلی من!!!! ...
12 تير 1391

نامی و باغ

سلام کوچولو عزیزدلم دیروز ظهر جمعه بود و رفتیم خونه مامانی مثل همیشه.مامانی و بابایی هم کلی با نامی عشقولک بازی کردند و عصر رفتیم باغ. پسرکم بدجوری دوست دارم.همه زندگی منی!!!!!!!!!! ...
12 تير 1391

آقا نامی و پاسپورت

سلام پسر گلم هفته پیش بابا رضا مدارک لازم برای پاسپورتت رو گرفت و چند روز بعدش رفتیم آتلیه و عکس ٦ در ٤ گرفتیم.تو آتلیه هم نامی جونم همش شیطونی میکرد و تکون میخورد و خلاصه بعد از ٤٠ تا عکس یکیش خوب شد. شنبه هم صبح با رضا رفتیم مدارک ها رو تحویل دادیم و نامی هم خودش حتما باید میومد تا عکسشو با خودش چک کنند!!!!!!!! دیروز صبح هم پاسپورت اقا پسر گلمون رو پست آورد در خونه! قربونت برممممممممممممممممممممممم مامان! ...
6 تير 1391

نامی جونم بی حال میشود!

سلام پسر خوشگلم عزیز دلم از دیروز که واکسن زدی یه کم بی حال شدی بعدشم تب کردی!البته تبت خیلی بالا نبود ولی من نگران شدم!!!!مامانی هم ظهر اومد پیشمون.هر 4 ساعت بهت قطره استامینوفن میدم.رضا جونم همش بغلت میکرد و نازت میکرد. بعدشم بردت بالا جلوی دریچه کولر که خنک بشی!!!!!!!! پسر خوشگلم تو این حالت هم برامون میخندی و دلبری میکنی! همش ناله میکنی و حال نداری.دیشبم تا صبح پاشویت کردم و حسابی تبت رو پایین آورد. عزیزمممممممممم خیلی خیلی خیلی دوست داریم ...
23 خرداد 1391