شاهزاده ی من * نامی *

نامی عشقکم

1391/8/17 22:45
نویسنده : نهال
1,047 بازدید
اشتراک گذاری

سلام عزیزکم

این چند روز بابا رضا رفته بود ماموریت و من و نامی فسقلی هم کوچ کردیم خونه مامانی و بابایی. نامی پسر هم دیگه کلی کیف کرد ! بازی و خنده ش به راه بود . دوشنبه شب با من و بابایی و نامی رفتیم شهربازی بالای ستاره که فندقم اولین بار بود میرفت و خیلی خوشش اومد . اسباب بازی ماشین وقطار و موتور و ماشین برقی هم با من سوار شد و از شدت ذوق وقتی سوار اسباب بازیها بود جیغ میزد!!! قربونت برم مامان خوشگلم!!!!!! فرداشم ظهر دوباره با بابایی و نامی رفتیم پارک و پسرکم سوار سرسره شد و کلی کالسکه سواری کرد! شب هم با مامانی رفتیم خونه خاله آزی که خاله نسرین و خاله ندا هم اومدند و کلی خندیدیم .خاله آزی هم خداروشکر بهتر بود.دیشب ساعت 1 رضا جون رسید کلی دلمون براش تنگ شده بود با اینکه فقط 3 روز پیش هم نبودیم!

پسر خوشگلم حسابی عاقل و کنجکاو شده!

وقتی شیشه آب رو میبینه کاملا میشناسه و میگه آب آب آب

وقتی چیزی میخواد یا  منو میبینه میگه ماماماما

خیلی خوش اخلاقه و توی جمع که میره اصلا غریبی و گریه نمیکنه!

همچنان خوب غذا نمیخوره و لثه ش میخاره!

عاششققششممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممم

پسندها (0)
شما اولین هوادار باشید!
نظرات (2) مشاهده جعبه ارسال نظر
انصراف
نگاری
17 آبان 91 13:03
سلام نهال جون وای که چقدر نامی نانازه جونم کلی بوسش کن.
مامان بهراد
21 آبان 91 13:48
ای جانم خوش به حال نامی خاله که رفته شهربازی.............
1