نامی نامی ، تا این لحظه 6 سال و 10 ماه و 6 روز سن دارد

شاهزاده ی من * نامی *

نامی و اولین سفر شمال

سلام پسرکم هفته پیش در پی یه تصمیم ضربتی رفتیم شمال. از شیراز با پرواز رفتیم تهران . از اونجا که نامی از فضای بسته خوشش نمیاد اولش یه کم نااروم بود ولی بعدش با نینی که صندلی جلومون بود کلی بازی و دالی کردند تا رسیدیدم. از تهران هم با دوست رضا رفتیم شمال. نزدیکیای آمل بارون گرفت و هوا شد بهشت! نامی جونم هم همش میخواست سرشو از شیشه ببره بیرون و شیطونی کنه! تقریبا تمام مازندران رو گشتیم . نامی هم دیگه کیف کرد !همش دنبال جوجه و اردک و... بود. صبح که از خواب بیدار میشد اولین چیزی که میگفت جوجه بود!!!! 3 روز موندیم و بعدش پیش به سوی گیلان. رفتیم رشت خونه لیلا جونم. روز اول رفتیم بازار روز صومعه سرا که خیلی جالب بود .نامی سراغ همه میوه ها میرفت...
19 تير 1392

نامی جونم 16 ماهه میشود

16 ماهگیت مبارک پسرکککمممم این روزها حسابی شیطون شدی مامانی! عاااااااشقتم به خدااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا بهت میگم نامی جونم دستت کو؟ با انگشت اشاره ت دستت رو نشون میدی!  و پا چشم دهان مو بینی و... رو بلدی خوشگلمممممممممممم خیلی سریع همه چیزو یاد میگیری  باهوشکم     ...
27 خرداد 1392

نامی و بهار(عکس)

سلام عشقکم روزهای آخر اردیبهشت خاله لیلا و مامان و بابای مهربونش اومدن پیشمون.  خیلی بهشون عادت کرده بودی . کلی هم کادوهای خوشگل و خوراکی های خوشمزه برامون هدیه آوردند مثل همیشه و  شرمنده مون کردند. خلاصه همش شیراز گردی داشتیم که خیلی خوش گذشت . وقتی رفتند همش تو خونه دنبالشون می گشتی . خاله لیلا هر وقت زنگ میزنه میگه دلشون کلی برات تنگ شده و همش در مورد کارهای بامزه ت حرف میزنند  عاشقتم مهربون پسر    این چند روز تعطیلی هم رفتیم خونه بابابزرگ اینا. همه دلشون برات یه ذره شده بود و کلی بازی و بوس و بغل با مامان جون و بابا جون و عمه ها و عمو داشتی عزیزکم. شب ها هم که میخواستین بخوابیم با هر ترفندی نمیزاشتی و شیطونی ...
18 خرداد 1392

نامی جونم 15 ماهه میشود

سلام قشنگم پانزده ماهگیت مبارک عزیزدلم نامی جونم حسابی خوردنی تر از قبل شدی و با کار های بامزه ت همه رو سر ذوق میاری مامان طلا دیروز عینک رضا رو دیدی و گفتی بابا رفت!!!! نمیدونی جه قدر چلوندمت و بوست کردم پسرکم . هر چیزی رو که دنباش بگردی و پیداش نکنی میگی (رفت )اونم با یه لحن خیلی خوشمزه عزیزم. امروز ظهر هم مامانی اومد در خونه مون و زود میخواست بره واااااااای نمیدونی چه قدر پشت سرش گریه کردی !!! پنجشنبه شب رفتیم تولد بیتا و آرین .از لحظه ورود نامی خان شروع به رقصیدن کرد تا لحظه خروج!!! وقتی هم که کیک و شمع و فشفه دیدی همش میگفتی اوف اوف! خلاصه کلی خوش گذشت و پسری از بغل یکی به بغل دیگری میرفت و بیشتر تولد پسرکم بود تا بیتا و آرین! ...
24 ارديبهشت 1392

نامی جونم و اولین قدم هاش

سلام پسرکم نامی جونم در یک سال و دو ماه و بیست روزگی اولین قدم های نازنینشو روی زمین برداشت دیگه خودش برای چند ثانیه بدون کمک وایمیسه و دو سه تا قدم بر میداره و کلی میخنده و ذوق میکنه! قربونت برم من! با واکرش که حسابی تند تند میره !  دست و پا و دندون و مو رو میشناسه و وقتی به نامی طلایی میگیم نشونمون میده و تکرار میکنه! عااااااااااااااااااااشقم آبنبات( به قول خاله مهسا) خیلی خیلی خیلی خوب و مهربون و باهوشی مامان!  این ماه کلی مهمون داشتیم اول خاله مینا و نیکا خوشگلم اومدند شیراز و با هم کلی رفتیم بیرون . بعدشم خاله ندا و عمو مرتضی از رشت اومدند که خیلی خیلی خوش گذشت . حالا هم منتظر خاله لیلا و مامان و بابای مهربونش هست...
17 ارديبهشت 1392

روز مادر مبارک

مامان ناهید مهربونم  همه چیزم  عشقم روزت مبارک خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی زیااااااااااااااااااااد دوستت داریم  بدون تو نفسم میگیره تو این هیاهو رضا  نهال  نامی 
12 ارديبهشت 1392

مادر بودن یعنی ...

مادر بودن یعنی بوسیدن سر انگشتای کوچولو ی پسرک مادر بودن یعنی بوییدن عطر خوش زیر گلوش وقتی مثل یه فرشته خوابیده مادر بودن یعنی زمان های شگفت انگیز شیر خوردنش مادر بودن یعنی خندیدن های بی دلیلش مادر بودن یعنی نشون گرفتنت با انگشت خوشگلش تو یه جمع شلوغ و ماما گفتنش مادر بودن یعنی غرق شادی شدن از بغل کردنش مادر بودن یعنی دالی بازی مادر بودن یعنی  خراب شدن دنیا رو سرت وقتی صدای گریه شو میشنوی مادر بودن یعنی کم خوابی مادر بودن یعنی سرمست شدن از دیدنش مادر بودن یعنی دیدن لبخند شیرین وقتی از خواب بیدار میشه مادر بودن یعنی تاتی تاتی مادر بودن یعنی عاشق یه دندون سفید و خوشگل بشی مادر بودن یعنی منتظر همه لحظه های شروع با...
12 ارديبهشت 1392

نامی جونم 14 ماهه میشود

سلام شیطونکم نامی قشنگم حسابی شیطون و بامزه تر شدی  و دقیقا میشه احساس کرد که یه پسر بچه ی بلا هستی! قربون  اون فضولی های خوشمزه ت برم من عشششششششقم! خیلی خیلی خوش اخلاق و مهربون هستی مامانی! هر کسی برای اولین بار هم میبینتت عاشقت میشه خوشگلم. هنوز منتظرم که راه بری فندقم ! عاشق انواع جارو ها هستی جارو برقی  جارو شارژی جارو دستی و تی! فکر کنم آخرش هری پاتر بشی ! سی دی  و کارت های آموزشی باما رو هر روز با هم کار میکنیم و خیلی از کلمات رو باهاش تکرار میکنی باهوشکم! به هر چیزی که خوشت میاد میگی ( دوو دوو) مامان  بابا  می می ( شیر)  آب  گل  ماه  بده برو رو میگی ‍! وقتی شب ها...
5 ارديبهشت 1392

عید 92 و نامی کوچولوی من

           سال نو مبارک سلام پسر قشنگم نوروزتون مبارک .ان شالله که سال خیلی خیلی خیلی خوبی برای همه باشه. پر از سلامتی شادی و همه ی چیز های خوب.   امسال دومین عیدی بود که نامی جونم کنارمون بود و واقعاا از ته دلم خوشحال بودم و خدا رو شکر میکنم که پدرعزیز  مادر مهربون  همسر دوست داشتنی و پسرعشقولکی رو دارم که عاشقشونم  مهمون هامون روز 28 اسفند اومدند که بابابزرگ مامان بزرگ عمه لاله عمه فروغ و عمو علی نامی خان بودند و تا 6 فروردین هم پیشمون موندند. خاله سیمین اینا هم اومدند. پهار شنبه سوری رفتیم باغ با همه فامیل و کلللللللللی خوش گذشت . یه اتیش بزرگ درست کردیم و از روش پریدی...
22 فروردين 1392